فريدون بن احمد سپهسالار
179
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
همچنان منقولست كه : روزى شمس الدين ولد مدرس در حجرهء خود خفته بود و از سر غشيان نسيان مثنوى را پس پشت خود نهاده ، از ناگاه حضرت مولانا درآمده ، آن كتاب را چنان ديده ، فرمود كه : معنى اين سخن ما براى آن آمد كه پس پشت باشد ؟ و اللّه و اللّه از آنجا كه آفتاب سر برمىزند تا آنجا كه فرومىرود اين معنى خواهد گرفتن و در اقليمها خواهد رفتن و هيچ محفلى و جمعى نباشد كه اين كلام خوانده نشود ، تا به حدى كه در معبدها و مصطبها خوانده شود ، جميع ملك از آن سخن حلل پوشند و بهرهمند شوند . همچنان كتبهء كلام و حفظهء كرام روزى از حضرت مولانا پرسيدند كه : مجلدات مثنوى را با همديگر ترجيحى و تفضيلى هست ؟ فرمود كه : ثانى را بر اول فضيلت چنانست كه آسمان دوم را بر اول و سوم را بر دوم و ششم را بر پنجم ، چنان كه تفضيل ملكوت بر عالم ملك و تفضيل جبروت بر ملكوت ، الى ما لا نهاية و همچنان از منطوق آيت « و كذلك فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ » اين مفهوم مىشود كه « كذلك فضلنا بعض الناس على بعض و بعض الاشياء على بعض و بعض الاسرار على بعض » و همچنان در جميع اشياى موجودات اين فضيلت و رجحان در كارست . حكايت : همچنان حضرت ولية اللّه فى الارض فاطمه خاتون بنت شيخ صلاح الدين قدس سرها روايت كرد كه : در زمان پدرم شبى حضرت مولانا را محبان صادق بچهل جا بسماع دعوت كردند . همه را اجابت فرمود كه : بيايم . گفت : همانا برخاست و به خلوت درآمد ، تا سحرگاه به نماز و عبادت اللّه مشغول شد . چون روز شد از خانهء هر چهل